بسم الله الرحمن الرحيم
بوي سيب
(سفرنامه عتبات عاليات)

كريم حبيبي انبوهي
مقدمه :
دوشنبه 16 فروردين 89؛
براي پيگيري نامه اهالي روستاي قره داش بخش آبگرم قزوين به رئيس جمهور و دستور ايشان جهت حل مشكلات روستا،در منزل دهيار و به همراه بخشدار مشغول بررسي درخواستها ومشكلات مردم محروم ومهربان روستا هستيم كه smsسازمان حج و زيارت از طريق تلفن همراه واصل مي شود :
«در قرعه كشي عتبات عاليات پذيرفته شديد»
سبب ثبت نام اينترنتي زيارت عتبات كه در اواخر سال گذشته انجام داده ام اكنون ديگر منتفي شده است و من با دريافت اين پيام ، براي رفتن به عتبات دچار ترديد مي شوم . به اداره كه بر مي گردم از داخل كشوي ميز محل كار، قرآن با جلد زيباي زرشكي را به قصد استشاره بيرون مي آورم و باز مي كنم ، صفحه 251 مصحف مذكور به خط عثمان طه با اولين كلمات آيه14 سوره رعد آغاز مي شود:«له دعوت الحق...»
ذوق زده مي شوم؛ با ترغيب و مشورت خانواده قرار مي شود تنهايي به زيارت بروم. در فرصت باقي مانده از خويشان و ياران نزديك خداحافظي مي كنم و براي كسب آمادگي روحي ، در خلال ايام تا وقت اعزام، به مطالعه و تامل در تاريخ و واقعه عاشورا و مصائب سيد الشهداء و اهل بيت مي پردازم و از سيستم پخش ماشين مرتب نوحه يكي از مرثيه سرايان مخلص محلي را گوش مي كنم.
نيت مي كنم اگر اجر و ثوابي در اين سفر باشد و اگر پاداش و فضيلتي بر آن مترتب گردد خدواند در نامه عمل كسي كه عمري را در محبت و ارادات سيد الشهدا گذرانده و اكنون حسرت زيارت او را به دل دارد منظور گرداند.
او كه سينه اش سوخته داغ مصيبت اهلبيت است و هق هق گريه اش درمجالس و مصائب اباعبدالله از كودكي طنين انداز گوش من است :
پدرم !














